تبليغاتX
فتوبلاگ پارس Photoblog Pars

 امروز روز آن واقعه عظیم است.خورشید به خون نشسته و ابرهابغض همه تاریخ را به دل گرفته اند.سکوت بر همه کائنات حکمفرماست و چشمهای آسمانیان بر زمین دوخته شده است.فرشتگان به انتظار نشسته اند تا بار دیگر ناظر تجلی عظمت الهی در وجود آدمی باشند.فریاد<<هیهات مناالذله>>اش ارکان عرش را به لرزه در آورده است.
ناگهان ولوله ای در عرش میپیچد.فرشتگان آماده اندبار دیگر شکوه عظمت انسانی را سجده نمایند.یکی میگوید:مگر او فرزند برترین انسان تاریخ نیست و دیگری یادآور میشودکه مگر بهانه خلقت مادر و پدر او نبوده اند؟آن یکی چهرهاش را بسان یوسف می یابد و دیگری از صبر ایوب یاد کرده و مصائب این ایام را از مصائب ایوب افزون می یابد...و باز خموشی وسکوت بر کائنات حکمفرما میشود.چرا که امروز روز آن واقعه عظیم است.عده به شمار اندک گروه نور در مقابل عده به ظاهر افزون لشکر تباهی رویارو میشوند.کودکی آب طلب میکند تیر خشم دودمان اموی گلویش را میشکافد.جنون و سبعیت بر لشکر ظلم و تباهی چیره شده است.پیر از جوان و زن از مرد باز نمی شناسند.گمان برده اند میدان حقیقی کارزار اینجاست و فتح را به غلط در این معرکه می جویند.حیرت بهت اندوه بر کائنات حاکم است.پیری جوانانه در معرکه حاضر میشود و جانش را چونان فدیه ای ناقابل قربان امام خویش می نماید.برادر زاده نوجوان فرزند جوان رشیدی که سیمایش یادآور معجزه جاودان تاریخ است او که از همه بیشتر به آن پیامبر امی و ختم رسالت شباهت دارد آزاده مردی که در آخرین دقایق عمر طریق حق از عدالت باز میشناسد و ساکن کوی نور میشود و آن دلاور تاریخ که تشنه لب مشک پر آبی را حمل میکند تا بدانجا که برای رساندن آن به منزل دستهایش را هدیه می کند.سکوت و بهت و حیرت بر عرش حاکم است.
رهبر قبیله نور تنها مانده است.بر معرکه می آید و فریاد <<هیهات مناالذله>>اش را چنان سر میکشد که تاریخ را به لرزه در می آورد.چکاچک شمشیر و نظاره فرشتگان بر این همه عظمت.تیری بر پیشانی و عمودی بر فرق سر و ملائک حیران از بازی تاریخ.چرا که فرق امام عدالت را نیز شمشیر تباهی و ستم شکافته بود . این بار در این بازی تلخ تاریخ سر از تن امام عدالت و آزادگی جدا میکنند.میدان معرکه که مملو از آن اجساد پاک و آسمانی است عرصه سم ستوران می گردد.فرشته ای ناخودآگاه صیحه میزند: اف بر این همه رذیلت اف بر این همه ستم.
خیمه ها در آتش میسوزند.کودکان و زنانی که از برترین خاندان خلقند تن به اسارت میسپارند.آنان که عصاره و چکیده فضیلت انسانی اند اینک اسیر لشکر رذیلت بشری گشته اند.زنجیر بر دست و پا تازیانه بر تن و تحقیر و ستم ناروا.و باز گویه همه اینها از زبان آن بانوی آسمانی که
عرش به غلغله می افتد.فرشتگان بی اختیار به سجده افتاده اند و این همه بزرگی را حرمت می دارند.خورشید از شرم خود را پنهان ساخته است.ابرها بغض تاریخ را شکسته اند و گریه ابدی خویش را سر گرفته اند کائنات و عرشیان بار دیگر به عظمت خلقت خدایشان باور آورده اند و این خورشید دیگری است که بر سر نیزه ها کلام خدا را می خواند. و امروز روز آن واقعه عظیم است...

نوشته شده در توسط محسنی Mohseni