تبليغاتX
فتوبلاگ پارس Photoblog Pars

 به یادتون بیارم حرفهای آقای احمدی نژاد رو قبل از انتخابات ریاست جمهوری در روزهای انتخابات ریاست جمهوری دریک برنامه تلویزیونی چنین گفت : " واقعا مشکل مردم ما الان شکل موی بچه های ماست؟ بچه های من وتو دوست دارند موشون رو هرجوری دوست دارند بزنند. به من وتوچه ربطی داره؟ من وتو باید به مسائل اصلی کشور برسیم. یعنی دولت باید بیاید اقتصاد را سامان بدهد، فضای کشور را آرامش ببخشد، امنیت روانی درست کند، پشتیبانی کند ازمردم! مردم سلائق گوناگون دارند، با سنت های مختلف، اقوام مختلف، تیپ های مختلف! دولت خدمتگزارهمه است. چرا مردم رو کوچیک می کنیم؟ یعنی اینقدرمردم رو کوچیک می کنیم که الان مشکل مهم جوان های ما اینه که مدل موشون رو چجوری بزنند ودولت هم نمی زاره؟! یعنی شآن دولت اینه؟ شان مردم اینه؟ این درواقع توهین به مردم ماست.چرا مردم رو دست کم می گیریم؟ مشکل کشورما مثلا این است که فلان دختر ما فلان لباس راپوشید؟ الان مشکل کشور ما اینه؟یعنی مشکل مردم ما اینه؟"

درواقع بخشی ازصحبت های رییس جمهوری که می گویند شان مردم این نیست، صحیح است، اما ظاهرا شان دولت همین است که می بینیم. حالا باید همین سوالات را ازرییس جمهوری کم حافظه پرسید واینکه آیا مشکلات کشورفقط این است که زنان چطور لباس می پوشند؟ آیا فقرو تورم ونابسامانی که دراداره کشوروجود دارد مشکل کشور ودراولویت نیست که به صورت ضربتی وبا بسیج همه نیروها به آن رسیدگی شود؟ آیا بیکاری و مواد مخدروفساد گسترده اداری دستگاه های دولتی وسازمان های وابسته مشکل مملکت نیست؟ تهدیدات فرامرزی کشور چطور؟ آیا فقط گزاصفهان شیرین است؟ پشمک کاشان وباقلوای یزد شیرین نیست؟ فقط این زنان هستند که باید به صورت ضربتی به موضوعشان رسیدگی کرد؟

رییس جمهوری کم حافظه ما، خوب است به این سوال جواب دهد، که تصمیم برخورد های مکررآیا واقعا برخوردبا مشکلی واقعی است یا اتفاق دیگری درکشوردرحال وقوع است که تلاش می شود نگاه ها را ازروی آن برداشت وبه سوی دیگر متمرکزکرد؟ آیا اختیار تام دادن به علی لاریجانی توسط رهبرمعظم انقلاب، برای دعوت ازآمریکا به میزمذاکره حتی درصورتی که بخش عمده ای ازآنچه تعلیق غنی سازی نامیده می شود محقق شود، بخشی ازآن چیزی است که درحال رخ دادن است؟

نوشته شده در توسط محسنی Mohseni


- کنجکاوي : کنجکاوي سير نشدني در برخورد با زندگي و تلاش بي‌امان براي يادگيري مستمر

- تجربه اندوزي : تعهد و آزمودن دانش از طريق تجربه ، مداومت و ميل به درس گرفتن از اشتباهات

- تقويت حواس : پالايش پيوسته‌ي حواس و به خصوص حس بينايي به منظور جان بخشيدن به تجربه

- توجه به ناشناخته‌ها : توجه به روبه رو شدن با الهامات ، پيچيدگي‌ها و ترديدها

- نگرش سيستمي : تعادل علم و هنر، منطق و تصور

- توجه به جسم : پرورش زيبايي، وقار، مهارت، آمادگي جسماني و حالت

- تفکر مرتبط : توجه به ارتباط متقابل ميان همه اشيا و پديده‌ها

نوشته شده در توسط محسنی Mohseni


این صفحه‌ی اول امروز روزنامه‌ی آلمانی «تاگس‌سایتونگ» است. گزارش این روزنامه با تیتر «قمارباز بزرگ» درباره‌ی «خبر خوش هسته‌ای» احمدی‌نژاد است که گفته ایران می‌تواند سوخت هسته‌ای را در مقیاس صنعتی تولید کند. «تاگس‌سایتونگ» باورپذیری این ادعا را زیر سوال برده‌ است.

                   محمود احمدی نژاد
سرمقاله‌ی  «تاگس‌سایتونگ» را هم دکتر بهمن نیرومند، نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار مقیم آلمان نوشته که قسمت‌هایی از آن را نقل می‌کنم. مسلم است که این به نشانه‌ی تایید یا رد نظرات او نیست. تنها خواستم آن را انعکاس دهم.

نیرومند خبر احمدی‌نژاد را تکراری دانسته و نوشته این شبیه همان چیزی است که دقیقاً یک سال پیش با «الم‌شنگه‌ی فراروان» گفت و از «ورود ایران به باشگاه قدرت‌های هسته‌ای» خبر داد. از نظر او هر دو ادعا «توخالی»‌اند: «واقعیت این است که ایران نه تنها از بمب اتم، بلکه حتی از توانایی تولید سوخت برای استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای هم خیلی دور است. این را همه‌ی سازمان‌های اطلاعاتی(به استثنای سازمان‌های اسرائیلی) و موسسات تحقیقاتی تایید می‌کنند.» این نویسنده «خبر خوش» احمدی‌نژاد را تنها یک «بلوف» می‌داند که از طریق آن می‌خواهد تلاش کند تا توده‌هایی که «دسته‌دسته از دست او می‌گریزند» را بازگرداند.

نیرومند نوشته که تعداد منتقدین احمدی‌نژاد در داخل و همچنین نارضایتی مردم در حال افزایش است و تنها «بحران‌های خارجی» می‌توانند او را نجات دهند، و تنها کسی که از این بحران‌ها استقبال می‌کند، آمریکاست. نیرومند در خاتمه نوشته: «آدم از خودش می‌پرسد که اگر احمدی‌نژاد وجود نداشت، جورج بوش چه کار می‌کرد.»

نوشته شده در توسط محسنی Mohseni


در اول ماه  مه 1886 ميلادي،  پليس  شيكاگو با حمله  به  تظاهرات گسترده كارگران، كه براي هشت ساعت كار در روز، وحق تشكيل اتحاديه هاي كارگري برپا شده بود، آنان را به خاك و خون كشيدند. چند روز بعد از اين واقعه دادگاه  چندتن از رهبران كارگران  را محاكمه و به مرگ  محكوم كرد. يكي از رهبران كارگران اعتصابي، پس از اعلام رأي، در برابردادگاه چنين گفت: " كارگران اينك دريافته اند كه مي توانند با اتحاد و همبستگي، و مبارزه جمعي بر مشكلات خود فائق آيند. آنان مي دانند كه چه قدرت عظيمي در اتحاد ايشان نهفته است، به همين علت است كه كارفرمايان با تمام توان مي كوشند تا اتحاد كارگران را بشكنند، و ميتينگ كارگران را به خاك و خون بكشانند. ما  كارگران گردهم آمديم  تا اندكي از حقوق خود را باز پس  بگيريم؛ اما اكنون از دادگاه و زندان سر در آورده ايم. آيا اين است معناي برابري و عدالت در جامعه ما؟ امروز اگر صداي حق طلبانه ما را با گلوله خفه مي كنيد، مطمئن باشيد كه اين صداها از اين پس خاموش شدني نيست، بلكه هر روز طنين آن رساتر خواهد شد." رهبران كارگران شيكاگو به دست مستكبران جان باختند؛ اما حقانيت گفته هايشان به تدريج بر همگان مسلم  شد. در سال 1889  ميلادي، كنگره بين المللي كارگران در پاريس، به  پيشنهاد نماينده كارگران امريكا، روز اول ماه مه را به عنوان روز جهاني كارگر برگزيد و در پي آن در بسياري از كشورهاي دنيا، كارگران، با برپايي اعتصاب و تظاهرات گسترده، اين روز را گرامي مي دارند.

نوشته شده در توسط محسنی Mohseni


ريشه مبارزه با پوشش دختران با آن آيين دفن کردن فرزند دختر در عصر جاهليت يکی است. تعارف نکنيم. همه حرفها بهانه است. نه خدا خواسته نه قرآن نه اسلام نه پيامبر. اصلا گوش ما به کدام حرف قرآن و خدا و پيامبر باز است که به فرض به اين يکی باشد. سر تا پامان ضديت با دين سلام و صلح و آرامش است. کدام شادی را به ارمغان آورده ايم ما عبوسان؟ کدام آرامش را ايجاد کرده ايم ما استيزه جويان؟ نگاه کن و تماشا کن چگونه جامعه بزرگ ايران را در تنش و عصبيت و تندی غرق کرده ايم. نگاه کن به عمرهای کوتاهی که برای مردم ارمغان آورده ايم. اين زندگی که ما ساخته ايم نه بهشت اسلامی که جهنم جاهلی است. کفر مردم را درآورده ايم. اين دين است؟ دين کجاست؟ دين کيست؟ اين محتسب صفتی ريشه اش در جهالتی است که از جهل خود نيز بی خبر است. دين بزرگ است اما از بس کوچک ايم به قامت ما گريه می کند. دينی که مردم را فراری دهد دين نيست راه اهريمن است. اسير نام نبايد بود. ای بسا زنگی که نامش کافور است.

عرب جاهلی دختر را زير خاک می کرد. نمی کرد در پستو می کرد. نمی کرد در ذهن اش روی او خاک پاشيده بود. اين تفکر صورتهای مختلف دارد. بيزاری از فرزند دختر نمونه ديگر آن است. دختر به دنيا نيامده دفن شده است.

حالا دختران تسليم نيستند. نمی توان دفن شان کرد. نمی توان رويشان خاک پاشيد. بر می خيزند و می گريزند. يا می ايستند و خاک به چشم ات می پاشند. يا نگاه ات می کنند عميق و زهردار که شرمنده شوی. و تو نمی آموزی. نمی بينی. اسير آن آيين کهن هستی. تسخير شده شيطان. دختران ما را هرزه می خوانی. هرزه حکم اش در چشم تو معلوم است. تو دختران ما را کشته ای. دفن کرده ای. تو آنها را تحقير می کنی. تو به آنها اهانت می کنی. تو آنها را آدم نمی بينی. شيطان تصور می کنی. و نمی دانی که پيش چشم ات بود آيينه کبود لاجرم دنيا کبودت می نمود.

ما از زيبايی می ترسيم. زيبايی خطرناک است. زيبايی وسوسه گر است. ما از وسوسه می ترسيم. خودمان دلمان برای زيبارويان غنج می رود. دلمان می خواهد با هر پری رويی بخوابيم. اما برای همان پری رو هم آبرويی قائل نيستيم. زن برای ما مردان ايرانی مظهر عشق است و ترس و نفرت. زن زنی که مهار ناشدنی می نمايد. ما زن مهارشده را دوست داريم. وقتی مهارناشدنی شد اژدها جلوه می کند. می گوييم با خود زن و اژدها هر دو در خاک به.

زيبايی قدرت زن است. ما از قدرت زن می ترسيم چون قدرت ما را به خطر می اندازد. پس از زيبايی می ترسيم. می خواهيم به زور هم که شده زيبايی او را پنهان کنيم. ما زيبايی را دفن می کنيم. خودمان مليشيا راه می اندازيم تا قدرت نمايی کنيم. اما از بروز قدرت زن در کوچه و خيابان وحشت می کنيم. ما زن را با ميلی شهوانی سرکوب می کنيم.

مساله جمهوری دينی است؟ نه مساله جمهور است. مادرانی است که دست در دست مردان خانواده دختران را به قربانگاه می برند. مردانی است که به زور ابزار قهريه زيبايی را مقهور می خواهند. برای همين است که پليس دختران ما را به خانواده تحويل می دهد. خانواده همان پليس است. تعارف نکنيم. هر کسی که با پليس موافق است خود پليس ديگری است. از همان تفکر سيراب می شود. رفتار پليس بازتاب گرايش خانواده های ما ست. حتی جايی که پليس نيست برادران و پدران و مردان خانواده هستند تا دختران ما را سرکوب کنند.

ما هنوز و همچنان تا سالها با لباس مساله داريم. با لباس شهری. با شيوه تردد. با اين ظهور خيابانی. اين مساله مدرن ما ست. ما مدرن ايم؟ پوشش و لباس دختران و زنانی که می خواهند به انتخاب خود زندگی کنند برای ما مهمترين مساله اجتماعی است. در جامعه ای که انتخاب معنا ندارد.

در دوبی که بودم می گفتند و می ديدم که هيچ عربی در اتوموبيل خود زن در کنارش نداشت. آنها از زنان عار دارند. آنها زنان را دفن کرده اند. گيرم در خانه هايی که کف شان مرمر است و تمام وسايلش آمريکايی است. آنجا پليس منع نمی کند. خانواده خود پليس است. مشکل ما از آنجا ست که دوشقه شده ايم. جامعه نامتوازن است. پليس را برخی قبول ندارند. ولی بسياری از ما پليس هم که نباشد خود برای دختران و زنان شان پليس اند. مشکل ما با زن، قديمی است. جمهوری دينی تنها اين مشکل را روی دست و دامن ما استفراغ کرده است. 

نوشته شده در توسط محسنی Mohseni


ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی (حدود ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ – ۶۷۱ یا ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است. از وی شعرهایی به زبان عربی نیز در دست است.

زندگینامه
سعدی در شیراز متولد شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود[نیاز به ذکر منبع].

پس از درگذشت پدر، سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز برای تحصیل به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی بوده است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.

 
آرامگاه سعدی در شیرازپس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیاز به ذکر منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، آذربایجان، فلسطین، یمن و افریقای شمالی هم دیدار کرده باشد. سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد.


نظرات دربارهٔ تاریخ تولد و وفات
بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کرده است، دو حدس اصلی در تاریخ تولد سعدی زده شده است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که بر اساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بوده است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده است. اکثریت محققین (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی») این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده است، نپذیرفته‌اند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.

وفات سعدی را اکثراً در ۶۹۱ قمری می‌دانند. ولی عده‌ای از جمله سید حسن تقی‌زاده احتمال داده‌اند که سعدی در حدود ۶۷۱ قمری فوت کرده است. محمد قزوینی در نامه‌ای به تقی‌زاده می‌نویسد که احتمالِ ۶۷۱ بسیار قوی است ولی آن را «خرق اجماع مورخین» و «باعث طعن» می‌داند.


 آثار
از سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر مانده‌است:

بوستان: کتابی‌است منظوم در اخلاق.
گلستان: به نثر مسجع
دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.
بعض قدما غزلیات فارسی شیخ را در پنج بخش دسته‌بندی کرده بودند: «طیبات»، «بدایع»، «خواتیم»، «غزلیات قدیم» و «ملمعات». امروز این دسته‌بندی تا حد زیادی کنار گذاشته شده‌است.
رسائل نثر:
کتاب نصیحةالملوک
رساله در عقل و عشق
الجواب
در تربیت یکی از ملوک گوید
مجالس پنجگانه
هزلیات
از میان چاپ‌های انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروف‌ترند.


[ویرایش] بوستان
بوستان کتابی‌است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنانکه سعدی خود اشاره کرده‌است نظم آن را در ۶۵۵ ه‍.ق. به پایان برده‌است. کتاب در ده باب تألیف و تقدیم به بوبکر بن سعد زنگی شده‌است. معلوم نیست خود شیخ آن را چه می‌نامیده‌است. در بعضی آثار قدیمی به آن نام سعدی‌نامه داده‌اند. بعدها به قرینهٔ نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند. باب‌های آن از قرار زیر است:

عقل و تدبیر و رای
احسان
عشق و مستی و شور
تواضع
رضا
قناعت
عالم تربیت
شکر بر عافیت
توبه و راه صواب
مناجات و ختم کتاب

[ویرایش] گلستان
گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هفت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشت.


[ویرایش] سعدی و زبان فارسی
محمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی می‌نویسد «اهل ذوق اِعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته است ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم». ضیاء موحد دربارهٔ وی می‌نویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری به‌اندازهٔ سعدی مدیون نیست». زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شده است، از آنجا که به نظر می‌رسد نوشته‌هایش از طرفی بسیار آسان‌اند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.

 

نوشته شده در توسط محسنی Mohseni


چقدر احساس خوشحالي مي كنيد وقتي كه به شما مي گويند  به چرخه سوخت سوخت هسته اي  دست يافته ايد؟ چقدراحساس خوشحالي مي كنيد  وقتي مي بينيد در مقاله روزنامه كيهان احسان نراقي به خاطر پرداختن به مسئله يهودي ستيزي، روشنفكر مفلوك گفته مي شود كه مغز خرفتي دارد كه آن را به كار نمي اندازد؟

چقدر احساس خوشحالي مي كنيد وقتي حس مي كنيد  تاريخ تكرار شده و شما در دوره آلمان نازي و ايتالياي موسوليني به سرمي بريد؟

من وقتي احساس خوشحالي مي كنم  كه گنجي  بيرون از زندان مي گويد: روشنفكران امروز ما بايد بدانند كه با بازي با مفاهيم نتيجه اي بدست نخواهد آمد. تمامي كشورهايي كه به آرمانهاي نظير دموكراسي، آزادي و .... رسيده اند، هزينه هاي آن را نيز پرداخته اند و اين اصل هيچ استثنايي ندارد.

مدتهاست كه انديشه بي فكر شده و حوصله زايش ندارد.

نوشته شده در توسط محسنی Mohseni